العلامة المجلسي

979

حياة القلوب ( فارسي )

از نماز ، وپيغمبرى وپادشاهى خدا به انگشتر نمىباشد كه هر كه انگشتر را بپوشد پادشاه شود ، اگر شيطان را آن اقتدار بوده باشد كه به صورت پيغمبران متمثّل شود هرآينه اعتماد از كلام پيغمبران وفرموده‌هاى ايشان وكردار ايشان بر طرف مىشود ، زيرا كه محتمل خواهد بود كه آنچه ايشان مىگويند ومىكنند شيطانى بر ايشان افترا كند ، وأيضا اگر شيطان را چنين اقتدارى بر دوستان خدا مىبود مىبايست يكى از ايشان را بر روى زمين نگذارد بلكه همه را بكشد وكتابهاى ايشان را بسوزاند وخانه‌هاى ايشان را خراب كند وآنچه مقتضاى عداوت اوست نسبت به ايشان بعمل آورد ، وأيضا چون تواند بود كه حق تعالى كافرى را متمكن گرداند كه در حرمت پيغمبرى داخل كند ؟ أيضا اگر آن بت‌پرستى به رخصت حضرت سليمان ورضاى أو بود پس آن موجب كفر است وچگونه بر پيغمبر خدا كفر روا باشد ؟ واگر بدون اطلاع أو بود پس أو را چه تقصير بود كه اين عقوبتها بر آن مترتب شود ؟ پس بدان كه محققان شيعه در تأويل اين آيات وجوه بسيار ايراد نموده‌اند كه ما به ذكر بعضي از آنها در اين مقام براي دفع شبهه از خواص وعوام اكتفا مىنمائيم : امّا آيات عرض خيل پس در آن چند وجه گفته‌اند : وجه أول : آن است كه ابن بابويه رحمة اللّه عليه در كتاب « من لا يحضره الفقيه » به سند صحيح از زراره وفضيل بن يسار روايت كرده است كه : ايشان از امام محمد باقر عليه السّلام پرسيدند از تفسير قول حق تعالى إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً « 1 » كه ترجمهء لفظيش آن است : « بدرستى كه نماز بود بر مؤمنان واجب گردانيده شده ووقت آن معيّن گرديده » . حضرت فرمود : موقوت به معنى مفروض وواجب است ، ومراد آن نيست كه اگر وقت به در رود بىاختيار يا وقت فضيلت بگذرد مطلقا وبعد از آن نماز را بكند ، باطل باشد ، اگر چنين مىبود مىبايست سليمان بن داود هلاك شود كه نماز أو ترك شد تا وقت به در

--> ( 1 ) . سورهء نساء : 103 .